تبلیغات
ما 301ی ها - مطالب ابر وحشت

ما 301ی ها
 

 خاطرات و داستانهای ترسناک۱                  

داستان بگم که مربوط میشه به مادر مادربزرگه دوست دوران کودکیم ( یعنی جدش ) . اون طور که مادربزرگش تعریف میکرد مادرش یه قابله بوده و تو کارش خیلی وارد بوده . اونا شمال زندگی میکردن . از مادر بزرگش نقل میکنه که یه روز دم غروب یه سری افراد در منزل اونا رو میزنن و مثل اینکه کار خیلی مهمی باهاش داشتند. وقتی در رو باز میکنن با صحنه عجیبی رو به رو میشن. اون طور که میگه اون اشخاص آدم نبودند بلکه " از ما بهترون بودند " .



ادامه مطلب

طبقه بندی: ترسناک، 
برچسب ها: ترس، ترسناک، وحشت، وحشتناک، خاطرات، خاطرات ترسناک، خاطرات عجیب، دروغ،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 بهمن 1389 توسط NA2SER
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : آدمک
قالب وبلاگ